تبليغاتX
ماهور

ماهور

ماهور

به نقل از : http://mashad4equality.wordpress.com/

http://tinypic.com" target="_blank">http://i36.tinypic.com/ivcmyv.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic">

مجال‌
بی‌رحمانه‌اندک بود و
 واقعه
     سخت
         نا منتظر.
از بهار
    حظ تماشایی نچشیدیم،
که قفس
   باغ را پژمرده می‌کند.
-شاملو

دو‌شنبه،‌17/4/87، بین ساعت 8-9 بعد ‌ازظهر ،جمعی از فعالین انجمن‌های اسلامی شرق کشور،‌در زمان برگزاری جلسات عمومی‌هفتگی‌شان با یورش مامورین دستگیر شدند و در ساعات اولیه بامداد 18/4/87 ،‌مامورین با ورود غیر قانونی و بدون حکم تفتیش، منازل پدری برخی از آنان را مورد جستجو قرار داده و برخی وسایل شخصی از جمله کامپیوتر، CD ها و… را ضبط کرده‌اند.
تا کنون از بازداشت 5 نفر از آنها مطلع شده‌ایم که اسامی آن‌ها بدین شرح‌است: اشکان آرشیان(عضو سابق انجمن اسلامی فردوسی)علی قلی زاده (عضوانجمن اسلامی شاهرود) علی صابری(عضو انجمن اسلامی امیرکبیر)مهدی قدسی(عضو انجمن اسلامی فردوسی) رضا عرب(عضو انجمن اسلامی مازندران)
لازم به ذکر است که این بازداشت ها در حالی در آستانه‌ی 18 تیر انجام‌ پذیرفته، که جلسه‌برگزار شده، مانند هر هفته صورت‌گرفته و الزاما مربوط به سالگرد 18 تیر نبوده‌است.
ضمنا برخی از این دوستان- من جمله آرشیان، قلی‌زاده و قدسی-  از همراهان مستمر فعالین زنان در مشهد هستند.

ــضمنا با خبر شدیم که امیر علی بیات مختاری(عضو انجمن اسلامی دانشگاه سجاد) هم در همان واقعه بازداشت شده است.ــ

+ نوشته شده در  ساعت 15:11  توسط دلکش  | 

 

آنها سه نفر بودند. اولي نمي ديد و راه مي رفت؛ دومي نشسته بود و مي نوشت و سومي زير درخت خوابيده بود. سيل آمد. اولي در جهتي اشتباه فرار کرد و گرفتار شد، دومي قبل از اينکه غرق بشود راز هستي را روي کاغذ نوشت و سومي خواب ديد ماهي شده است و در خواب به دريا رسيد.

ديشب در خواب ديدم که براي ماهيگيري به دريا رفته ام و دريا خالي از ماهي است :
گويا تمام ماهي ها به خواب رفته اند. روي سطح آب قطعه کاغذي شناور بود و از سر بيکاري تصميم گرفتم کاغذ را با سرنيزه ام بردارم :‌ شايد نشاني از خوابگاه ماهيها در آن باشد. همينکه کاغذ را به سمت خودم کشيدم ماهي جسوري از آب بيرون جست و کاغذ را از روي نيزه قاپ زد و به قعر دريا برگشت. بلافاصله نيزه را به سمتش نشانه رفتم و با تمام تواني که در بازو داشتم آنرا پرتاب کردم. قلبم تير کشيد و از خواب پريدم.همينطور از درد به خود مي پيچيدم که کاغذپاره اي را در دست راستم ديدم. رويش نوشته بود :


ما سه نفر بوديم. من که حقيقت را ديدم و از ترس نشستم و او که نديد و بي مهابا رفت هر دو در دام سيل گرفتار شديم. اما او که خوابيد همه چيز را آنگونه که دوست داشت در رويايش ديد و رستگار شد.

 یک سال از آن شب گذشت و من هنوز با درد به خواب میروم...

+ نوشته شده در  ساعت 1:43  توسط ماهور  | 

...و ما اینگونه جوانی کردیم

با مقنعه ی مشکی...

و وقتی که باد وزید

از ترس لرزیدیم در خودمان

و چادر مشکی مان را سفت چسبیدیم

که مبادا در باد

عفتمان از کف برود

....و  عفت ما شد این!

و ما هیچ آرزوی این نداشتیم

که نسیم بوزد به زیر آبشار گیسوانمان

و به موهای نم کشیده در زیر روسری مان

روزی هوا بخورد و

وای!!!!!

کفر می گویم انگار....

 

... و ما اینگونه رستگار شدیم

 در شب در کوچه ی باریک و بن بست

به جای لذت بردن از خلوت با خود

لرزیدیم بر خود که ای وای!!!

مرد....

و با دیدن هر سایه هزار بار

مرگ را از خدا خواستیم

و سر انجام مرد....

بیش از آنکه خوش به حال او شود

بد به حال ما شد...

.......................

و این شد سرنوشت ما

گریز ناپذیر

...پس از ترس خانه نشین شدیم

و

ج م ه و ر ی ا س ل ا م ی آخر موفق شد

و ما اینگونه مسلمان شدیم

و ما اینگونه رستگار شدیم

و ما هیچ آرزوی این نداشتیم

که به جای دینمنیت" داشته باشیم و "شرف"

                                                                      "شرف"

                                                                                "شرف"

                                                                                            ...............

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:54  توسط دلکش  | 

از تاریخ کشف حجاب....۱۷ دی ۱۳۱۴ تا..........

....خوب آره...راس می گی...رضا خان نفهمید برای ایجاد تحول نباید لباس آدما رو عوض کنه...باید خودشونو عوض کنه...آره تازه چماق که راهش نیس!!!!.....ای بابا....چی کار می کنی؟...اون چارقدو سرت نکن....از جون خودت سیر شدی؟!....کلاه بزارم رو سرم؟!...به جای چار قد؟!....آره!!!.....چرا؟...چون اون می خواد.....پس من چی؟!..............

                                            *******************

استقلال آزادی جمهوری اسلامی.....اسلامی.....اسلامی.....اسلامی!!!......اسلامی؟......چی؟!

                                          ********************

خوب آره....یه موقع کتک می خوری که چرا مسلمونی....یه موقع هم کتک می خوری که کافر بی دین چرا مسلمون نیستی..........

......این یکی هم فکر می کنه برای ایجاد تحول باید لباس آدما رو عوض کنه....نمی فهمه که باید خودشونو عوض کنه؟....آخه اونم با چماق؟!....عوص کنه؟...چرا باید عوض کنه؟.....من همینم ....چه ربطی به اون.......هیس!!!!!.....ای بابا.........وا!!!داری چی کار می کنی؟....روسریتو بپوش.....کلاه نه!جرمه!!....روسریتو بکش جلو.....جلوتر.....بازم.....از جون خودت سیر شدی؟.....یعنی نجابت من رنگ لچکه؟!.........هوم.....لچک بزارم رو سرم؟!.....خوب آره!!!......چرا؟.........چون اون می خواد.....پس من چی؟!...........

+ نوشته شده در  ساعت 13:37  توسط دلکش  | 

 

در سرزمین تو

چنان عاشق اند

که گرسنگی را فراموش میکنند

در شهر من

چنان گرسنه

که عشق را!

+ نوشته شده در  ساعت 0:48  توسط ماهور  | 

 

صبحها بايد سيب خورد و تيتر هاي خبري را مرور کرد. يک سيب قرمز بزرگ، يا دو تا سيب سبز کوچک طول مي کشد تا من از اخبار جهان مطلع شوم. سيب فوايد بسيار زيادي دارد، و باز هم چند نفر ديگر در عراق کشته شده اند. سيب را بايد حتما با پوست خورد، نصف فوايد آن در پوست تُردش گنجانده شده است، ايران بمب اتم ندارد و نيکول کيدمن هم تصميم گرفته است در مورد روابط خصوصي خودش با خبرنگاران مصاحبه نکند. سيب هم براي دندانها مناسب است و هم براي دستگاه گوارشي بسيار مفيد است، در نوار غزه هم چند نفر که مهم نيست اسرائيلي بوده اند يا فلسطيني ديگر هيچ وقت با هم دعوا نمي کنند، چون کشته شده اند. جالب است که بی نظیر بوتو هم بلاخره ترور شد. و حتي خوردنِ هستهء سيب هم خالي از خاصيت نيست، ولي من مزهء تلخش را دوست ندارم و هميشه آن را دور مي اندازم.

***

بالاخره مرا گاز زد، ولي حتي يک لحظه هم به من نگاه نکرد. هميشه دوست داشتم وقتي که خورده مي شوم چشمان هر کسي را که مرا گاز مي زند نگاه کنم، تا لذتي را که در نگاهش به وجود مي آورم ببينم،‌ ولي چشمانش جاي ديگري بود. هر بار که با دندانهايش پوستم را پاره مي کرد و قطعه اي از گوشت بدنم را مي دريد از هيجان اينکه ممکن است وسط نيم نگاهي چشمانش را ببينم نفسم بند مي آمد، و وقتي تمام اميدم به ياس مي گراييد تازه درد جانفرساي تکه تکه شدنم را در تمام وجودم حس مي کردم. وقتي که آخرين قطعهء گوشت بدنم را هم به دندانهايش کشيد چشمانم را بستم و با تمام باقيماندهء وجودم آرزو کردم قبل از اينکه تفاله ام را دور بياندازد يک لحظه، فقط يک بار، با رضايت نگاهم کند؛ چشمانم را که باز کردم ديگر هيچ جايي را نديدم: هر چه از من مانده بود را دور انداخته بود...

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:16  توسط ماهور  | 

 

سرنشينان عزيز،


بادبانها را بکشيد؛ لنگرهايتان را هم.


بند تنبان را هم، خيلي سفت، خيلي محکم.
ناخدا من هستم؛
ناتوان، نادانا، نابينا، ناشنوا؛


ملوان! طناب افکار مرا به ثريا گره بزن.
نکند باز شود و موج ما را ببرد.
نقشهء راه باز هم به ما کلک زده است؛ باز هم، باز هم، و باز هم...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 23:51  توسط ماهور  | 

   

وقتی به خواسته ی دانشجویان توجه نمی شود شاید روی أآوردن به این نوع اعتراض ها خیلی هم غیر عادی و دور از ذهمن نباشد.

دکتر حائریان نه تنها کیفیت پایین غذا را قبول نکرد که به دانشجویان اتهام سیاسی کاری نیز زد.

معتصبین نه قصد ایجاد اغتشاش داشتند نه قصد تعطیلی دانشگاه را.خواسته ی آن ها در نوع ابتدایی ترین خواسته ی یک دامشجو بود.

+ نوشته شده در  ساعت 15:36  توسط ماهور  | 

گردهمایی روز چهارشنبه ۳۰ آبان با شعارهای متعدد از جانب دانشجویان با گرایش های مختلف و متفاوت شروع شد.سپس خاتمی به سخنرانی در مدت کوتاهی پرداخت و پس از آن شعارها ادامه یافت و جمعیت به خارج از سالن رفته در خیابان نیز به سردادن شعارهای خود از جمله "زندانی سیاسی آزاد باید گردد." و دانشجوی زندانی آزاد باید ردد." و "مرگ بر دیکتاتور" پرداختند که گاردهای ضد شورش نیروی انتظامی مقابل جمعیت قرار گرفتند و دانشجویان با شعار "نیروی انتظامی تشکر تشکر" متفرق شدند.

ضمنا این جلسه با حضور پدر احمد قصابان دانشجوی دربند امیر کبیر برگزار شد و عده ای از دانشجویان تصاویری از احمد قصابان و دوستان در بندش همچنین تصاویری از احمد باطبی در دست داشتند.

خاتمی در مقابل جمعیتی که حدود ؟؟؟ هزار نفر تخمین زده می شد در حاليكه حاضران در سالن بارها و بارها شعار «دانشجوي سياسي آزاد بايد گردد» را سر دادند، گفت: «اي كاش براي اينكه شادماني اين جمع در شب ولادت امام رضا(ع) بيشتر مي شد، اين 3 دانشجوي زنداني كه عكس شان در دست شما است نيز در ميان ما مي بودند...»

وي سپس با تأكيد بر رعايت حقوق شهروندي، بيان داشت: «اگر جامعه اي توانا براي اعمال اين  حقوق مي داشتيم، شاهد پرداخت هزينه هايي سنگين به علت نقد و سخن گفتن نمي بوديم.» صحبت خاتمي به اينجا كه رسيد شعار «زنداني سياسي آزاد بايد گردد»، فضاي سالن را پر كرد.

همچنین زنان و دختران حاضر در جلسه، شعارهايي با مضامين دفاع از حقوق زن را در دست داشتند و شعار «سهم من نيمي از آزادي است» را سر مي دادند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 حال کارنامه ی روشن خاتمی طی ۸ سال گذشته:

از جمله شعارهای مطرح شده در روز چهارشنبه ۳۰ آبان عبارت بود از :

زندانی سیاسی آزاد باید گرد ـــ دانشجوی زندانی آزاد باید گردد. ـــ مرگ بر دیکتاتور ـــبرابری حقوق مرد و زن ـــ سهم من نیمی از آ زادی است ـــ آزادی اندیشه با ریش و پشم نمی شه ـــدولت پدگانی نمی خوایم نمی خوایم ـــدانشجو کارگر معلم اتحاد اتحاد .

و البته شعارهایی هم از قبیل : آزادی اندیشه بی خاتمی نمی شه ـــمصدق شریعتی خاتمی ـــو بالاخره خاتمی پینده رئیس جمهور آینده . البته توافق برای شعارهای دسته ی اول بیشتر بود و شعارهای دسته ی اول توسط اکثریت داده می شد اما شعارهای دسته ی دوم توسط طرفداران نه اندک خاتمی داده می شد.

کارنامه ی روشن خاتمی را در طی ۸ سال ریاست جمهوریش مورد بررسی قرار می دهیم :

۱ـــ " زندانی سیاسی آزاد باید گردد."

از جمله زندانی های سیاسی در آن زمان شاید بتوان به مهندس عزت ا... سحابی  ـــبزرگ مرد نهضت آزادی  ــ اشاره کرد که در سال ۷۹ مردی ۷۰ ساله بود در حالیکه پدر ایشان یدا... سحابی به علت کهولت سن در ۵۵ سالگی در دادگاه های قبل از انقلاب  به ۵ سال حبس محکوم شد و عبدا...نوری و محسن کدیور و خسرو سیف و عباس عبدی و اکبر گنجی ـــبزرگ مرد دیروز اصلاحات و مبارز امروز ــــ که در زمره ی تاثیر گذارترین افراد برای مشروعیت بخشیدن به خاتمی بود که در اولین بازداشتش  در تاریخ ۳۰/۹/۷۶ عنوان اتهام وی "تشویش اذهان عمومی به قصد اضرار به غیر از طریق اشاعه ی اکاذیب و القای مطالب وهن آمیز و بافته شده از ذهن ذخویش نزد دانشجویان " بود که در پی سخنرانی گنجی در دانشگاه شیراز با عنوان " شریعتی و فاشیسم" صورت گرفت.(از جمله شعارهای مطرح شده در روز چهارشنبه "مصدق رشریعتی خاتمی " بود که خاتمی را در کنار دکتر شریعتی و مصدق قرار می داد!!!قضاوت با مردم است.) و خاتمی که با شعار "دموکراسی دینی " روی کار آمد هیچ عمل موثری از جانب وی برای آزادی روشنفکرانی چون مهندس سحابی و اکبر گنجی و ...صورت نگرفت که قتل های زنجیره ای نیز در دوران ریاست جمهوریی وی صورت گرفت . در صورتی که می توانست برای وزارت اطلاعات کابینه ی اصلاحات فردی مقبول تر از دری نجف آبادی را بر گزیند.

۲ـــ"برابری حق زن و مرد" و "سهم من نیمی از آزادی است ."

در تمام دوران ریاست جمهوری خاتمی کدامیک از قوانین تبعیض آمیز علیه زنان( مادرانی که بهشت زیر پایشان است  اما آن ها زیر قوانین سخت جمهوری اسلامی لگد مال و خرد شده اند.) تغییر پیدا کرد و اصولا خاتمی در چه زمانی دغدغه ی خاطر خود را در مورد رفع تبعیض و برابری حقوق مرد و زن بیان کرد؟ در اواخر دور دوم ریاست جمهوری اش  دختری به نام عاطفه را در شمال کشور به یاد بیاوریم!!!!

۳ـــ "دانشجوی زندانی آزاد باید گردد."

تنها به واقعه ی کوی دانشگاه و زندانی شدن تعداد کثیری از دانشجویان به ویژه " احمد باطبی"(احمد باطبی در ابتدا محکوم به اعدام شد اما از رهبری تخفیف حکم برای او صادر شد. وی هنوز هم در زندان به سر می برد در حالیکه تا کنون از جانب خاتمی برای آزادی وی هیچ اقدام موثری صورت نگرفته است.) باید اشا ره کرد و  و همچنین زندانی شدن دانشجویان فعال همچون " علی افشاری " و ایضا آخرین ۱۶ آذر در دوران ریاست جمهوری وی.

۴ــــ"خانه از بنیان ویران است" و "مرگ بر دیکتاتور" نیاز به توضیح نیست که دیگر در این میان خاتمی یا احمدی نژاد مطرح نبودند.

۵ـــ" آزادی اندیشه با ریش و پشم نمی شه."

این شعار شاید در مقابل شعار"آزادی اندیشه بی خاتمی نمی شه" بود.

۶ـــ"دولت پادگانی نمی خوایم  نمی خوایم."دولت پادگانی را به نوعی در روزهای وقوع فاجعه ی کوی دانشگاه مشاهده کردیم و بدنبال آن  که برای لباس شخصی های مهاجم همیشه  در صحنه و نیروی انتظامی هیچ مشکلی پیش نیامد و در عوض دانشجویان بطور گسترده بازداشت و روانه ی زندان شدند و امروز برای تشکر از بوجود آورندگان آشوب دیروز انتساباتی در رده ی بالا ی نظام  صورت گرفت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حال به این بپردازیم که آیا آزادی اندیشه با خاتمی صورت پذیر است در حالیکه روشنفکران مذهبی و غیر مذهبی در گوشه ی سلول های انفرادی افتاده بودند؟ و یا اصولا می توان خاتمی را در زمره ی افراد ی چون شریعتی و مصدق دانست؟

اکنون مسئله ای مطرح می شود که خاتمی قدرت بیشتری نداشت تا اهدافش را پیاده سازی کند و آیا با حمایت ۲۱میلیونی  باز می توان این ادعا را تکرار کرد؟و اصولا اگر این حرف درست باشد چه چیز به جز طعم شیرین قدرت می توانست او را ترغیب به نامزدی دوباره در دوره ی بعدی ریاست جمهوری پس از ۴ سال اول بکند؟ در حالیکه در دور دوم ریاست جمهوری  وی مجلس نیز با او همراه بود اما دولت او محافظه کار تر از پیش عمل کرد.

او اگر قادر به ایستادگی در برابر مافیای قدرت با پشتوانه ی ۲۱ میلیونی نبود  چرا از قدرت کناره نگرفت؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:30  توسط دلکش  |