تبليغاتX
ماهور

ماهور

ماهور

 

در سرزمین تو

چنان عاشق اند

که گرسنگی را فراموش میکنند

در شهر من

چنان گرسنه

که عشق را!

+ نوشته شده در  ساعت 0:48  توسط ماهور  | 

 

صبحها بايد سيب خورد و تيتر هاي خبري را مرور کرد. يک سيب قرمز بزرگ، يا دو تا سيب سبز کوچک طول مي کشد تا من از اخبار جهان مطلع شوم. سيب فوايد بسيار زيادي دارد، و باز هم چند نفر ديگر در عراق کشته شده اند. سيب را بايد حتما با پوست خورد، نصف فوايد آن در پوست تُردش گنجانده شده است، ايران بمب اتم ندارد و نيکول کيدمن هم تصميم گرفته است در مورد روابط خصوصي خودش با خبرنگاران مصاحبه نکند. سيب هم براي دندانها مناسب است و هم براي دستگاه گوارشي بسيار مفيد است، در نوار غزه هم چند نفر که مهم نيست اسرائيلي بوده اند يا فلسطيني ديگر هيچ وقت با هم دعوا نمي کنند، چون کشته شده اند. جالب است که بی نظیر بوتو هم بلاخره ترور شد. و حتي خوردنِ هستهء سيب هم خالي از خاصيت نيست، ولي من مزهء تلخش را دوست ندارم و هميشه آن را دور مي اندازم.

***

بالاخره مرا گاز زد، ولي حتي يک لحظه هم به من نگاه نکرد. هميشه دوست داشتم وقتي که خورده مي شوم چشمان هر کسي را که مرا گاز مي زند نگاه کنم، تا لذتي را که در نگاهش به وجود مي آورم ببينم،‌ ولي چشمانش جاي ديگري بود. هر بار که با دندانهايش پوستم را پاره مي کرد و قطعه اي از گوشت بدنم را مي دريد از هيجان اينکه ممکن است وسط نيم نگاهي چشمانش را ببينم نفسم بند مي آمد، و وقتي تمام اميدم به ياس مي گراييد تازه درد جانفرساي تکه تکه شدنم را در تمام وجودم حس مي کردم. وقتي که آخرين قطعهء گوشت بدنم را هم به دندانهايش کشيد چشمانم را بستم و با تمام باقيماندهء وجودم آرزو کردم قبل از اينکه تفاله ام را دور بياندازد يک لحظه، فقط يک بار، با رضايت نگاهم کند؛ چشمانم را که باز کردم ديگر هيچ جايي را نديدم: هر چه از من مانده بود را دور انداخته بود...

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:16  توسط ماهور  |