تبليغاتX
ماهور

ماهور

ماهور

 

آنها سه نفر بودند. اولي نمي ديد و راه مي رفت؛ دومي نشسته بود و مي نوشت و سومي زير درخت خوابيده بود. سيل آمد. اولي در جهتي اشتباه فرار کرد و گرفتار شد، دومي قبل از اينکه غرق بشود راز هستي را روي کاغذ نوشت و سومي خواب ديد ماهي شده است و در خواب به دريا رسيد.

ديشب در خواب ديدم که براي ماهيگيري به دريا رفته ام و دريا خالي از ماهي است :
گويا تمام ماهي ها به خواب رفته اند. روي سطح آب قطعه کاغذي شناور بود و از سر بيکاري تصميم گرفتم کاغذ را با سرنيزه ام بردارم :‌ شايد نشاني از خوابگاه ماهيها در آن باشد. همينکه کاغذ را به سمت خودم کشيدم ماهي جسوري از آب بيرون جست و کاغذ را از روي نيزه قاپ زد و به قعر دريا برگشت. بلافاصله نيزه را به سمتش نشانه رفتم و با تمام تواني که در بازو داشتم آنرا پرتاب کردم. قلبم تير کشيد و از خواب پريدم.همينطور از درد به خود مي پيچيدم که کاغذپاره اي را در دست راستم ديدم. رويش نوشته بود :


ما سه نفر بوديم. من که حقيقت را ديدم و از ترس نشستم و او که نديد و بي مهابا رفت هر دو در دام سيل گرفتار شديم. اما او که خوابيد همه چيز را آنگونه که دوست داشت در رويايش ديد و رستگار شد.

 یک سال از آن شب گذشت و من هنوز با درد به خواب میروم...

+ نوشته شده در  ساعت 1:43  توسط ماهور  | 

 

در سرزمین تو

چنان عاشق اند

که گرسنگی را فراموش میکنند

در شهر من

چنان گرسنه

که عشق را!

+ نوشته شده در  ساعت 0:48  توسط ماهور  | 

 

صبحها بايد سيب خورد و تيتر هاي خبري را مرور کرد. يک سيب قرمز بزرگ، يا دو تا سيب سبز کوچک طول مي کشد تا من از اخبار جهان مطلع شوم. سيب فوايد بسيار زيادي دارد، و باز هم چند نفر ديگر در عراق کشته شده اند. سيب را بايد حتما با پوست خورد، نصف فوايد آن در پوست تُردش گنجانده شده است، ايران بمب اتم ندارد و نيکول کيدمن هم تصميم گرفته است در مورد روابط خصوصي خودش با خبرنگاران مصاحبه نکند. سيب هم براي دندانها مناسب است و هم براي دستگاه گوارشي بسيار مفيد است، در نوار غزه هم چند نفر که مهم نيست اسرائيلي بوده اند يا فلسطيني ديگر هيچ وقت با هم دعوا نمي کنند، چون کشته شده اند. جالب است که بی نظیر بوتو هم بلاخره ترور شد. و حتي خوردنِ هستهء سيب هم خالي از خاصيت نيست، ولي من مزهء تلخش را دوست ندارم و هميشه آن را دور مي اندازم.

***

بالاخره مرا گاز زد، ولي حتي يک لحظه هم به من نگاه نکرد. هميشه دوست داشتم وقتي که خورده مي شوم چشمان هر کسي را که مرا گاز مي زند نگاه کنم، تا لذتي را که در نگاهش به وجود مي آورم ببينم،‌ ولي چشمانش جاي ديگري بود. هر بار که با دندانهايش پوستم را پاره مي کرد و قطعه اي از گوشت بدنم را مي دريد از هيجان اينکه ممکن است وسط نيم نگاهي چشمانش را ببينم نفسم بند مي آمد، و وقتي تمام اميدم به ياس مي گراييد تازه درد جانفرساي تکه تکه شدنم را در تمام وجودم حس مي کردم. وقتي که آخرين قطعهء گوشت بدنم را هم به دندانهايش کشيد چشمانم را بستم و با تمام باقيماندهء وجودم آرزو کردم قبل از اينکه تفاله ام را دور بياندازد يک لحظه، فقط يک بار، با رضايت نگاهم کند؛ چشمانم را که باز کردم ديگر هيچ جايي را نديدم: هر چه از من مانده بود را دور انداخته بود...

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:16  توسط ماهور  | 

 

سرنشينان عزيز،


بادبانها را بکشيد؛ لنگرهايتان را هم.


بند تنبان را هم، خيلي سفت، خيلي محکم.
ناخدا من هستم؛
ناتوان، نادانا، نابينا، ناشنوا؛


ملوان! طناب افکار مرا به ثريا گره بزن.
نکند باز شود و موج ما را ببرد.
نقشهء راه باز هم به ما کلک زده است؛ باز هم، باز هم، و باز هم...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 23:51  توسط ماهور  | 

   

وقتی به خواسته ی دانشجویان توجه نمی شود شاید روی أآوردن به این نوع اعتراض ها خیلی هم غیر عادی و دور از ذهمن نباشد.

دکتر حائریان نه تنها کیفیت پایین غذا را قبول نکرد که به دانشجویان اتهام سیاسی کاری نیز زد.

معتصبین نه قصد ایجاد اغتشاش داشتند نه قصد تعطیلی دانشگاه را.خواسته ی آن ها در نوع ابتدایی ترین خواسته ی یک دامشجو بود.

+ نوشته شده در  ساعت 15:36  توسط ماهور  |